تبليغاتX
کاغذ پاره های پوچ ...

یاد تو و خاطرات آن روز...

آن خاطره های گرم و جان سوز...

آن روز تو بودی و من و عشق...

امــــروز من و خیال آن روز...

خاکستر سردم و غم گرم...

ای آتش تند خانمان سوز...

در باغچه،در قفس گرفتار...

دردیست عجیب و آشیان سوز...

میکرد «حکیم» یاد آن روز...

یاد تو و خاطرات دیروز...

منتظر نظرات قشنگتون هستم...

کلامی از درویش...

                   

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 3:31 AM توسط درویش |


سلام دوستان عزیز :

سال نو رو به همتون تبریک میگم،اامید وارم سال خوبی داشته باشید...

شرمنده دیر آپیدم....راستش اصلا حسش نبود!

داغون بودم،تمرکز نداشتم که بتونم بنویسم...!

و اما اولین آپ بروز شده سال ۱۳۸۶ :

...بی تو...

باز هم دلم گرفته ،

دلتنگ نگاهت هستم ،

نگاهت را از من مگیر،

که من آرامشم را از دریای زلال چشمانت میگیرم....

دلم گرفته ،

دستهای گرم و مهربانت را میخواهم ،

تا باز نوازشم کنی ،

نوازشت آرام جانم است...

باز هم دلم گرفت ،،،

نگران تنهایی هایم هستم!

مهربانم می ترسم که مرا تنها بگذاری......

بی تو...هیچم...!

بی تو...میمیرم...!

با من بمان...!؟

با نظراتتون خوشحالم کنید

کلامی از درویش...

+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 3:50 AM توسط درویش |